معنی قازقان
6 بازدید
(ترکی، اِ) دیگ بزرگ و این ظاهراً ترکی است و بجای قاف دوم به کاف نیز آمده و خاژغان به خاء معجمه و زای فارسی نیز مستعمل. (آنندراج). رجوع به قازغان و غازغان و غزغن شود.(اِخ) دهی است از دهستان پائین ولایت بخش فریمان شهرستان مشهد. در ۲۲هزارگزی شمال خاوری فریمان و ۲۲هزارگزی شمال شوسهٔ عمومی مشهد به سرخس و در جلگه واقع هوای آن معتدل است، ۹۶۴ تن سکنه دارد. آب آن از قنات و محصول آن بنشن و غلات و چغندر و تریاک و شغل اهالی زراعت است، راه اتومبیل رو دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۹).
کلمات همقافیه با «قازقان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر