معنی قاز
5 بازدید
(اِ) پرنده ای باشد سفید و بزرگ از جنس مرغابی. گویند ترکی است چه در مؤید الفضلاء در جنب لغات ترکی نوشته شده بود. (برهان). در اصل غاز بوده و الحال به قاف خوانند و محرف غاز است. (فرهنگ نظام). بربط. مرغابی. قلولا: قاز ار بازو زند بر یاد عدل پهلوان چرخ عنقاوار متواری شود از بیم قاز. سوزنی. - امثال: مرغ همسایه به نظر قاز می آید. رجوع به غاز شود. || پشیز. رجوع به غاز شود.[ ز ز ] (ع اِ) دیو. (منتهی الارب) (آنندراج). شیطان. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «قاز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «از» برای سرودن شعر