معنی قاره
8 بازدید
[ رِ ] (اِ) رستنیی باشد مانند گندنای کوهی، بول و حیض براند و بچه از شکم بیندازد. (برهان). سطاخینس است. (تعلیقات برهان از معین از تحفهٔ حکیم مؤمن).[ رَ ] (اِخ) دهی است بزرگ در راه حمص به دمشق که آخرین حدود حمص است و پس از آن توابع دمشق محسوب میشود. مردم آن همه نصرانی هستند. آب این ده از چشمه هائی که در آن جاری است تأمین میگردد. (معجم البلدان).[ رَ ] (اِخ) قلعه ای است نزدیکی اومه از بلاد سودان. (ریحانة الادب ج ۳ ص ۲۵۶).[ رَ ] (اِخ) کوهی است به بحرین. (معجم البلدان ج ۷ ص ۱۱). || دیهی است به بحرین. (ریحانة الادب ج ۳ ص ۲۵۶).[ رَ ] (اِخ) (یوم قاره) روزی است از روزهای تاریخی عرب. (معجم البلدان). رجوع به «ذوقارة» و «قارة اهوی» شود.
کلمات همقافیه با «قاره»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ره» برای سرودن شعر