معنی قارلق
10 بازدید
[ لُ ] (اِخ) دهی است از دهات استرآباد رستاق که به موجب وقفنامهٔ کهنه ای (به تاریخ ۹۸۹ هـ . ق.) که فعلاً در دست سادات شیرنگ است در ناحیهٔ فخر عمادالدوله واقع است. این ده مشتمل بر دو ناحیه است: قارلق عُلیا قارلق سفلی. (از ترجمهٔ مازندران و استرآباد رابینو ص ۱۷۰).[ لُ ] (اِخ) دهی است جزء دهستان قره پشلو بخش مرکزی شهرستان زنجان. در ۵۷هزارگزی شمال باختری زنجان و ۱۲ هزارگزی راه عمومی خلخال. موقعیت جغرافیائی آن کوهستانی و هوای آن سردسیری است. ۱۷۵ تن سکنه دارد. آب آن از چشمه و زه آب رودخانهٔ محلی و محصولات آن غلات و انگور و شغل اهالی زراعت است. راه مالرو دارد. (فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۲).[ لُ ] (اِخ) دهی است از دهستان کنگاور بخش کنگاور شهرستان کرمانشاهان. در ۱۲۰۰۰گزی جنوب خاوری کنگاور و ۳۰۰۰گزی شمال شوسهٔ نهاوند و در دامنهٔ کوه واقع است. هوای آن سرد و معتدل است. ۷۶۶ تن سکنه دارد. آب آن از قنات و چشمه و محصول آن غلات آبی و دیمی و حبوبات و چغندر قند و پنبه و بادام و قلمستان و میوه جات و شغل اهالی زراعت و گله داری است. در زمستان از ایل یارم طاقلو ترک زبان از ملایر گله های خود را به این آبادی و شورچه می آورند. از شورچه و شوسهٔ نهاوند اتومبیل میتوان برد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).[ لُ ] (اِخ) دهی است از دهستان درجزین بخش رزن شهرستان همدان. در ۴۴هزارگزی خاور رزن و ۸هزارگزی شمال راه عمومی رزن به نوبران. موقعیت جغرافیائی آن کوهستانی و سردسیر است. ۷۷۵ تن سکنه دارد. آب آن از قنات و محصول آن غلات و صیفی و حبوبات و لبنیات و شغل اهالی زراعت و گله داری و صنایع دستی آنان قالی بافی است. راه مالرو دارد. در تابستان اتومبیل میتوان برد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).[ لُ ] (اِخ) دهی است از دهستان گرمخان بخش حومهٔ شهرستان بجنورد. در ۱۲هزارگزی شمال خاوری بجنورد سر راه شوسهٔ عمومی بجنورد به قوچان و در جلگه واقع است. هوای آن معتدل میباشد. ۷۸ تن سکنه دارد. آب آن از رودخانه و محصولات آن غلات و بنشن و تریاک و میوه جات و شغل اهالی زراعت و مالداری است. راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
کلمات همقافیه با «قارلق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لق» برای سرودن شعر