معنی قارص
4 بازدید
[ رِ ] (ع ص) شیر زبان گز. || شیر ترش که بر آن شیرهای دیگر دوشند چندانکه ترشی آن زائل گردد: عدا القارص فحزر؛ ای جاوز الی اَن حمض؛ بجائی گویند که کار از حد درگذرد. (منتهی الارب). رجوع به دزی: «ق رس» و «ق رص» شود. || (ص) گزنده. || (اِ) کرمکی است شبیه به پشه. (منتهی الارب).(اِخ) خُرسه. قرص. شهری است در قفقاز. در ۷۰هزارگزی جنوب غربی الکساندروپول و ۲۰۰هزارگزی شمال شرقی ارض روم (ارزنة الروم) و ارتفاع آن از سطح دریا ۱۹۰۵ گز میباشد. این شهر از لحاظ موقع نظامی اهمیت فراوانی دارد و دارای قلعه های محکم و استحکامات نظامی است و از لحاظ تجارت نیز قابل اهمیت است. از شهرهای بسیار قدیمی است و در کتاب بطلمیوس به نام «خرسه» از آن یاد شده و در جغرافیای عرب قرص ضبط گردیده است. سلجوقیان این شهر را تصرف کردند و به کشورهای اسلامی ملحق ساختند و بعد به تصرف مغول ها درآمد و باز به دست ایرانیان افتاد و در جنگهای چالدران ضمیمهٔ کشور عثمانی گردید. ۶۲ درصد سکنه آن مسلمان و ۳۲ درصد مسیحی هستند و مرکب از طوائف ترکمان و کرد و قرة قالپاق و غیره میباشند. از روزی که این شهر به دست روسها افتاد ۶۰۸۷۰ تن از سکنهٔ مسلمان آن به مملکت عثمانی مهاجرت کرده اند. (از قاموس الاعلام ترکی). مؤلف معجم البلدان آن را قرص ضبط کرده و مینویسد شهری است در ارمنستان از نواحی تفلیس دو روز فاصله است. (از معجم البلدان چ سعادت مصر ج ۷ ص ۵۲). و رجوع به کارس شود.
کلمات همقافیه با «قارص»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رص» برای سرودن شعر