معنی قارح
7 بازدید
[ رِ ] (ع ص) ستور تمام دندان. (منتهی الارب). و آن در حیوانات سم دار به منزلهٔ باذل است در شتر. (ترجمه از منتهی الارب). جمل قارح. ناقة قارح و قارحه ایضاً. ج، قوارح، قُرَّح و مقاریح نیز بندرت آمده است. (منتهی الارب). || ناقه ای که حمل آن پیدا و نمایان شده باشد. || کمان دور از زه. (منتهی الارب) (آنندراج). || (اِ) دندان تمام سالگی ستور. || شیر بیشه.
کلمات همقافیه با «قارح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رح» برای سرودن شعر