معنی قارة

معنی قارة

3 بازدید
[ رَ ] (ع اِ) کوه کوچک مستدیر. و اصمعی گوید از جبل کوچکتر است. (معجم البلدان). کوهک خرد جدا از کوهها. || سنگ بزرگ. || سنگ سیاه. || پشته و زمین که در آن سنگریزه های سیاه باشد. ج، قار، قارات، قور قیران. || بانگ که بس بلند بود. (ناظم الاطباء). || خرس ماده. (مهذب الاسماء) (ناظم الاطباء). || زفت تر. || عضله. (بحر الجواهر).
[ قارْ رَ ] (ع ص) مؤنث قار. خنک: لیلهٔ قاره؛ شب خنک. عین قاره؛ چشم دلربا و خوش آیند. (ناظم الاطباء).
[ رَ ] (اِخ) نام قبیله ای است که همه تیراندازند. مثل: انصف القارة من راماها. || بنی قاره نام طائفهٔ معروفی است از عرب. (سمعانی).
[ رَ ] (اِخ) ذوالقارة. نام دهی است از دیه های دهستانی که دومه و سکاکه نیز از جملهٔ دیه های آن هستند. (معجم البلدان). و رجوع به ذوالقارة شود.
[ قارْ رَ ] (ع اِ) برّ. قطعه. هریک از قطعات پنجگانهٔ زمین. آسیا، آفریقا، اروپا، امریکا و استرالیا.

کلمات هم‌قافیه با «قارة»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «رة» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید