معنی قارب
4 بازدید
[ رِ ] (ع ص) در شب جوینده آب را. || شتر در شب قرب سیرکننده. ج، قوارب. || (اِ) کشتی خرد که در جنب کشتی بزرگ دارند. (منتهی الارب) (آنندراج). کرجی. آن کشتی که ملاح از بهر خویش دارد. (مهذب الاسماء). زورق. قایق. || خداوند شتران. ج، قوارب. قاربون. (منتهی الارب) (آنندراج).[ رِ ] (اِخ) ابن عبداللََّه بن اسود. از رؤساء و بزرگان طائفهٔ ثقیف است. (امتاع الاسماع ج ۱ ص ۴۰۱). وی پس از عموی خود عروةبن معتب اسلام آورد و پس از آن قوم خود را به اسلام دعوت کرد. (امتاع الاسماع صص ۴۹۰ -۴۹۳).
کلمات همقافیه با «قارب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رب» برای سرودن شعر