معنی قادری

معنی قادری

7 بازدید
[ دِ ] (اِ) قسمی از لباس تنگ. (ناظم الاطباء).
[ دِ ] (اِخ) دهی است از دهستان زهاب بخش سرپل زهاب شهرستان قصر شیرین، در ۱۹۰۰۰گزی شمال سرپل زهاب و کنار راه فرعی باویسی و در دشت واقع و هوای آن گرمسیر مالاریائی است. ۲۵۰ تن سکنه دارد. آب آن از رودخانهٔ دله شیر و محصول آن غلات و دیم و لبنیات و شغل اهالی زراعت و گله داری است. (فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۵).
[ دِ ] (اِخ) ده مخروبه ای است از بخش حومهٔ شهرستان نائین. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۱۰).
[ دِ ] (اِخ) ضیاءالدین افندی محمد قادری ملقب به حاتمی. مولد وی به موصل. علامهٔ زمان خود بود و مردمان از اطراف و اکناف در علوم عقلی و نقلی به او مراجعه میکردند. در شیوائی و رسائی سخن کسی به پای او نمیرسید. از اوست: کتاب السعاده که به سال ۱۳۰۹ هـ . ق. در آستانه به چاپ رسیده است. (معجم المطبوعات ج ۲ ستون ۱۴۷۸).
[ دِ ] (اِخ) عبدالسلام طیب بن محمد مکنی به ابومحمد از بزرگان علماء است. وی در شهر فاس تولد یافت و با کوششی تمام به کسب علوم و معارف اشتغال ورزید تا در روایت و تدریس آنها ماهر گشت و بر اقران و امثال خود پیشی گرفت. علم و دانش و زهد و تقوی را تؤاماً دارا بود و به تدریس و بحث و تألیف و مناظره پرداخت و بیشتر تخصص او در علم انساب خصوص انساب قریش است. نزدیک به سی تألیف دارد از اوست: ۱- الاشراف علی نسب الاقطاب الاربعة الاشراف. ۲- الجواهر المنطقیه و این منظومه ای است در منطق که هلالی آن را شرح کرده است. ۳- الدر السنی فی بعض من بفاس من النسب الحسینی. (معجم المطبوعات ج ۲ ستون ۱۴۷۸ و ۱۴۷۹).
[ دِ ] (اِخ) غلام محمدالدین برهان از علماء متأخر است. از اوست: ۱- العروة الوثقی فی الدنیا و العقبی در فضیلت درک خدمت پیغمبر و معاشرت روحانی با او. این کتاب به سال ۱۳۳۰ هـ . ق. در حیدرآباد چاپ شده است. ۲- الوسیلة العظمی فی الدارین لمن له الشفاعة الکبری فی الکونین. این کتاب مشتمل است بر ادلهٔ جواز قیام هنگام ذکر ولادت (؟) حضرت رسول. آن را در مدینهٔ طیبه به سال ۱۳۳۱ هـ . ق. به اتمام رسانده و در حیدرآباد به چاپ رسیده است. (معجم المطبوعات ج ۲ ستون ۱۴۷۹).
[ دِ ] (اِخ) لکنوی، محمد عبدالحمید انصاری حنفی. از علماء است. از اوست: الحل الضروری لمختصر القدوری در فقه حنفی و آن شرحی است بر کتاب مختصر قدوری که در هند چاپ شده است. (معجم المطبوعات ج ۲ ستون ۱۴۷۹).
[ دِ ] (اِخ) محمدبن ابی بکربن عمران انصاری سعدی دنجاوی. شاعر زمان خود و از معاصرین سیوطی است و در فنون ادبیات دست داشت. سیوطی دربارهٔ او گوید: قادری را میتوان شاعر روی زمین بطور مطلق به شمار آورد و هیچکس به پایهٔ او نمیرسد. وی پاره ای از اشعار او را آورده است. (قاموس تراجم الاعلام ج ۲ ستون ۸۷۳).
[ دِ ] (اِخ) محمدبن طیب بن عبدالسلام حسنی. وی فقه را از گروهی از جمله ابوالعباس بن مبارک و محمدبن عبد السلام بنانی و مصمودی معروف به قندوز و جز ایشان فرا گرفت، در ادب و تاریخ و تصوف دستی داشت، و به نکات دقیق هر فنی وقوف یافت. گروهی از مشایخ بزرگ طریقت از جمله دلائی و مدرع و اندلسی و عبدالسلام تداتی را درک کرد و از ارشاد آنان بهره مند گردید. خامهٔ او از زبانش رساتر بود. تألیفات چندی دارد از جمله: ۱ -نشر المثانی لاهل القرن الحادی والثانی در دو جلد. ۲ -مستعاد المواعظ والعبر فی اعیان اهل المأة الحادیة والثانیة عشر. ۳ -الاکلیل والتاج فی تذییل کفایة المحتاج. ۴ -نشر المثانی فی تراجم اهل القرن الحادی و الثانی که تکملهٔ کتاب دوحة الناشر تألیف ابن عسکر است. در دو جزء در فاس به سال ۱۳۱۰ هـ . ق. به طبع رسیده و آن را گرولی و ملیارد به فرانسوی ترجمه کرده و در پاریس به سال ۷/۱۹۱۳ چاپ کرده اند. (معجم المطبوعات ج ۲ ستون ۱۴۷۹).
[ دِ ] (اِخ) محمدبن عبدالسلام بن طیب قادری. از علماء است. از اوست: نزهة الابصار فی الرد علی المخالف بالقبض فی حدیث الاعصار. در فاس به سال ۱۳۱۶ هـ . ق. به طبع رسیده. (معجم المطبوعات ج ۲ ستون ۱۴۷۸).
[ دِ ] (اِخ) محمدبن قاسم حسنی مغربی فاسی. از علماء قرن چهاردهم هجری است. از اوست: رفع العتاب و الملام عمن قال العمل بالضعیف اختیار الحرام که در مطبعه محمد مصطفی به سال ۱۳۰۸ هـ . ق. طبع شده. (معجم المطبوعات ج ۲ ستون ۱۴۸۰).
[ دِ ] (اِخ) هندوستانی. نام وی محمد و ملقب به داراشکوه پسر بزرگ و ولی عهد شاه جهان پادشاه هندوستان است. اورنگ زیب برادر کوچک او بر وی خروج کرد و پس از استیلاء او را به قتل رسانید. وی اگر چه سلطان و سلطان زاده بود اما تحصیل مقامات عرفانیه نمود. با سعیدای سرمد دوستی داشت و با ملاشاه بدخشانی ارادت و اخلاص میورزید و چون سلسلهٔ ملاشاه و میان شاه میر لاهوری به طریقهٔ قادریه منسوب بود قادری تخلص نمود. رساله ای در توحید شطحیات اهل یقین مرقوم آورده و آن را حسنات العارفین نام کرده. سفینة الاولیاء نیز از مؤلفات او است. گاهی شعر میگفته و از اوست: هر خم و پیچی که شد از تار و زلف یار شد دام شد، زنجیر شد، تسبیح شد، زنار شد. * با دوست رسیدیم چو از خویش گذشتیم از خویش گذشتن چه مبارک سفری بود. * جهان چیست ماتم سرائی در او نشسته دو سه ماتمی رو برو جگرپاره ای چند بر خوان او جگرخواره ای چند مهمان او. * از اصل حقیقت چو خبردار شدی از یار بدان جمله که هشیار شدی چون فاعل خیر و شر خدا را دیدی دیدی گنه از خویش و گنهکار شدی. * کی کار تو در شمار حق می آید یا قلب تو در عیار حق می آید باید که تو عین خویش دانی حق را فانی شدنت چه کار حق می آید. * عارف دل و جان تو معین سازد خاری که کند بجاش گلشن سازد کامل همه را ز نقص بیرون آرد یک شمع هزار شمع روشن سازد. و رجوع به داراشکوه شود. (ریاض العارفین ص ۱۲۵ و ۱۲۶).

کلمات هم‌قافیه با «قادری»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ری» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید