معنی قادرسخن
6 بازدید
[ دِ سُ خَ ] (ص مرکب) چیره گفتار. سخنگو. گشاده زبان : چنان قادرسخن شد در معانی که بحری گشت در گوهرفشانی.نظامی.
کلمات همقافیه با «قادرسخن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «خن» برای سرودن شعر