معنی قادراندازی
6 بازدید
[ دِ اَ ] (حامص مرکب) عمل قادرانداز. قدراندازی. تیراندازی : به وقت آنکه کند قصد قادراندازی به غیر سینهٔ دشمن نباشدش برجاس. شمس فخری. رجوع به قادرانداز شود.
کلمات همقافیه با «قادراندازی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زی» برای سرودن شعر