معنی قادح
4 بازدید
[ دِ ] (ع اِ) کبودی. (منتهی الارب). || سیاهی دندان. (مهذب الاسماء). خوردگی دندان و درخت. شکاف در چوب. (منتهی الارب). || کرم چوبخواره. (ناظم الاطباء). || عیب. تباهی. فساد. || (ص) طعن زننده. عیب کننده. مضر. قدح کننده: اصرار بر صغیره قادح عدالت است.
کلمات همقافیه با «قادح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دح» برای سرودن شعر