معنی قاتمهتاب
5 بازدید
[ مَ / مِ ] (نف مرکب) آنکه قاتمه تابد. موتاب. موی تاب. رجوع به قاتمه شود.
کلمات همقافیه با «قاتمهتاب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اب» برای سرودن شعر