معنی قاتق
6 بازدید
[ تِ ] (ترکی اِ) ماست. دوغ. در تداول عامیانه نانخورش. اُدم. اِدام. || صبغ. سباغ. (ناظم الاطباء). - امثال: گفتم قاتق نانم شود قاتل جانم شد. هم حلوای مرده هاست هم قاتق زنده ها. || ترشی که بر آشها کنند. (آنندراج). و آن ترکی است و آن را به فارسی کتخ گویند. (غیاث). چاشنی. || روزی. روزی حلال : قاتق نان خود بهم رسانید، یعنی چیزی از کسب حلال بهم رسانید و از پریشانی درآمد. (آنندراج).
کلمات همقافیه با «قاتق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تق» برای سرودن شعر