معنی قابوس
8 بازدید
(ع ص) مرد نیکوروی خوشرنگ. (منتهی الارب) (اقرب الموارد).(اِخ) معرب کاوس که نام یکی از پادشاهان کیان است. (منتهی الارب). رجوع به کاوس شود.(اِخ) ابن مصعب، فرعون سوم از فراعنهٔ مصر که پس از مرگ ریان بن ولید عموزادهٔ او جلوس کرد. او هم زمان با یوسف صدیق و پادشاهی ستمکار و خودکام و خونخوار بود و راهنمائیها و دعوت پیغمبر بنی اسرائیل را بچیزی نگرفت و آنان را همواره به کارهای طاقت فرسا و جانکاه موظف میساخت. (از حبیب السیر چ خیام ج ۱ ص ۷۴، ۷۵، ۸۱). در باب فرعون معاصر یوسف اختلاف است، فرعون لفظی است که افادهٔ وظیفه و منصب نماید و علم شخصی نیست ولی از روی جزم و قطع میتوان گفت که این فرعون فرعون خروج نبوده است بلکه از فراعنه هیکسوس یا شبانان و احادیث اسم«پوفس» نوشته اند که آخرین سلسلهٔ ملوک این طبقه بوده است. (قاموس کتاب مقدس).(اِخ) ابن منذر. رجوع به قابوس بن هند شود.(اِخ) ابن نعمان بن منذر. آنگاه که بنی یربوع بر سر منصب ردافت نافرمانی نعمان کردند وی فرزند خود قابوس و حسان بن منذر را با لشکری از مردم حیرة و دیگران بسوی ایشان روانه کرد. هر دو طرف در طُخفه به هم رسیدند و جنگی در گرفت. قابوس و لشکریانش شکست خوردند و طارق بن عمیره اسب قابوس را پی برید و او را گرفت تا داغ بر پیشانی نهد. قابوس گفت شاهان را داغ بر پیشانی ننهند. طارق وسائل سفر آماده کرد و او را بسوی پدر روانه ساخت. (عقدالفرید ج ۶ ص ۸۷).(اِخ) ابن وشمگیر ملقب به شمس المعالی و مکنی به ابی الحسن از سلسلهٔ آل زیار. وی به سال ۳۶۷ هـ . ق. بجای برادر خود بیستون بن وشمگیر جلوس کرد در همین سال رکن الدوله نیز درگذشت و مملکت قلمرو او میان سه پسرش عضدالدوله و مؤیدالدوله و فخرالدوله تقسیم شد. عضدالدوله و مؤیدالدوله در ملک فخرالدوله طمع کردند و جنگی درگرفت و سرانجام فخرالدوله به طبرستان بگریخت و به قابوس بن وشمگیر که شوهر خالهٔ او بود پناه برد. عضدالدوله و مؤیدالدوله به قابوس پیغام فرستادند که فخرالدوله را به ایشان تحویل دهد. ولی قابوس نپذیرفت و بهانه برای لشکرکشی عضدالدوله به طبرستان و گرگان فراهم آمد و چون قابوس تاب مقاومت نداشت پس از مختصر جنگی در نزدیکی استرآباد منهزم شد و به سال ۳۷۱ هـ . ق. با فخرالدوله به خراسان گریختند. حکومت خراسان از جانب سامانیان در این تاریخ با حسام الدوله تاش بود. و او از طرف امیر نوح بن منصور سامانی مأمور شد که قابوس و فخرالدوله را مدد کند. حسام الدوله و امیر فائق، گرگان را محاصره کردند ولی مؤیدالدوله با دادن رشوه بسیار به امیر فائق او را بفریفت تا در اثنای جنگ فرار کرد و دیگران نیز تاب پایداری نیاورده شکست خوردند و لشکر سامانی کاری از پیش نبرد و قابوس پس از چهار سال سلطنت (۳۶۶ - ۳۷۱ هـ . ق.) در حدود ۱۸ سال (۳۷۱ -۳۸۸) از امارت محروم و در خراسان در پناه آل سامان بزیست. اما فخرالدوله چون برادرش عضدالدوله به سال ۳۷۲ هـ . ق. و برادر دیگرش مؤیدالدوله به سال ۳۷۳ مردند به دعوت صاحب بن عباد وزیر مؤیدالدوله از خراسان به ری آمد و بجای برادر نشست، ولی گرگان را بجای آنکه به قابوس واگذار کند به ابوالعباس حسام الدوله تاش واگذاشت و همچنان تا سال ۳۸۸ ولایت گرگان در دست عمال آل بویه ماند. پس از مرگ صاحب بن عباد به سال ۳۸۵ و وفات فخرالدوله به سال ۳۸۷ در احوال دیلمیان عراق ضعف و ناتوانی بروز کرد و جانشینی فخرالدوله به پسر خردسالش مجدالدوله رسید. قابوس از فرصت استفاده کرد و چون دیگر از یاری سامانیان که خود گرفتار هرج و مرج بودند مأیوس شد درصدد برآمد که به یاران دیلمی و طبری خود متوسل شود و مستقیماً گرگان را از عمال آل بویه پس بگیرد. نخستین کسی که به یاری قابوس برخاست اسپهبد شهریاربن شروین از اسپهبدان طبرستان بود و او به سهولت بر برادران فخرالدوله غالب شد و در قسمتی از طبرستان که تحت فرمان او بود به نام شمس المعالی خطبه خواند. آمل را هم دو تن دیگر از طرفداران قابوس تسخیر کردند و بر استرآباد نیز دست یافتند و سرانجام گرگان را هم مسخر کردند و قابوس در شعبان ۳۸۸ پس از ۱۸ سال به پایتخت خود برگشت. شمس المعالی در دورهٔ دوم سلطنت ۳۸۸ - ۴۰۳ هـ . ق. از طرف مغرب نیز دامنه متصرفات خود را وسعت بخشید. قابوس مردی درشت خو و بی رحم و با خشم و غضب بود و به آسانی حکم به کشتن میداد و به اندک سوءظنی دست به قتل هر بیگناهی میزد، و بهمین علت جمعی بسیار بدست او کشته شدند و کینهٔ او در سینهٔ غالب سران لشکری جا گرفت تا وقتی که حاجب مخصوص خویش را که مردی بی آزار و محبوب لشکر بود کشت. لشکریان شورش کرده او را به زندان انداختند. و به سال ۴۰۳ هـ . ق. کشتند. قابوس مشهورترین افراد خاندان زیاری است چه او مردی فاضل و ادیب و فضل دوست و خوش خط بود. گویند صاحب بن عباد هرگاه خط او را دیدی گفتی اهذا خط قابوس او جناح طاوس. در انشاء نثر عربی با بهترین بلغای این زمان دم برابری میزد و در شعر فارسی و تازی هر دو ماهر بود. ابوریحان بیرونی کتاب معروف خود الآثار الباقیه را به سال ۳۹۰ به نام قابوس تألیف کرد. این اشعار بدو منسوب است. کار جهان سراسر آز است یا نیاز من پیش دل نیارم آز و نیاز را من هشت چیز را ز جهان برگزیده ام تا هم بدان گذارم عمر دراز را میدان و گوی و بارگه و رزم و بزم را اسب و سلاح و جود و دعا و نماز را. * شش چیز در آن زلف تو دارد مسکن پیچ و گره و بند و خم و تاب و شکن شش چیز دگر از آن نصیب دل من عشق و غم و درد و رنج و تیمار و محن. و ترسلات او را ابوالحسن علی بن محمد یزدادی جمع کرده و به کمال البلاغه، موسوم نموده است و قطعاتی از آن را محمدبن اسفندیار در تاریخ طبرستان آورده است. (تلخیص و تلفیق از تاریخ گزیده ص ۳۹۲، ۴۱۹، ۴۲۱، ۴۲۳، ۴۲۸ و کامل ابن اثیر ج ۸ ص ۲۷۳ و حبیب السیر چ خیام ج ۲ صص ۳۶۳ -۳۶۵، و ص ۴۱۸، ۴۲۹، ۴۳۵، ۴۴۰ - ۴۴۵).(اِخ) ابن هند، از ملوک بنی لخم بود که پس از برادرش عمروبن منذر در حیره سلطنت یافت و چهارسال پادشاهی کرد و به دست یکی از افراد قبیلهٔ بنی یشکر کشته شد. (حبیب السیر چ خیام ج ۱ ص ۲۶۰) مادرش هند نام داشت و او بیشتر به نام مادر قابوس بن هند خوانده میشد. (عقد الفرید ج ۶ ص ۱۱۰) طرفةبن عبد، قابوس بن هند (ابن منذر) برادر عمروبن هند پادشاه حیره را به اشعاری هجو میکند که مطلعش این است: لعمرک ان قابوس بن هند لیخلط ملکه نوک کثیر. (البیان و التبیین چ ۱۹۴۷ ج ۲ ص ۲۵۰). او در دوران سلطنت کسری پسر هرمز و به فرمان او بر حیره حکومت داشت. (عقد الفرید ج ۶).
کلمات همقافیه با «قابوس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وس» برای سرودن شعر