معنی قابلمهکاری کردن
4 بازدید
[ لَ مَ / مِ کَ دَ ] (مص مرکب) در اصطلاح زرگرها، ورقهٔ نازک از فلز روی چیزی کشیدن. روکش کردن. آب طلا یا نقره دادن. مطلا کردن. مفضض کردن . || و مجازا به معنی سعی کردن و کوشش.
کلمات همقافیه با «قابلمهکاری کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر