معنی قابلة
10 بازدید
[ بِ لَ ] (ع ص) قابله. نعت فاعلی مؤنث از قبول. پذیرنده. || زن شایسته. رجوع به قابل شود. || ماما. پیشدار. (زمخشری). مام ناف. (منتهی الارب). ماماچه. زنی که بچه زایاند. واردن. واردین. (ناظم الاطباء): همه را زاد به یکدفعه نه پیشی نه پسی نه ورا قابله ای بود و نه فریادرسی. منوچهری. پردهٔ فقرم مشیمه دست نطقم قابله خاک شروان مولد و دارالادب منشای من. خاقانی. قابله بهر مصلحت بر طفل وقت نافه زدن نبخشاید. خاقانی. ز یک قابله چند زاید سخن چه خرما گشاید ز یک نخل بن. نظامی. || دایه. (مهذب الاسماء). زنی که بچه را پرورش دهد. ج، قوابل. پازاج. (آنندراج). ج، قوابل : وقتی شنیدم از قابلهٔ خویش که گفت زن جوان را اگر تیری در پهلو نشیند به که پیری. (گلستان). || شب آینده. (منتهی الارب). فردا شب. (مهذب الاسماء). || آتیه. مقبله. آینده: سنهٔ قابله. || (اِ) در اصطلاح داروسازی ظرفی که در آن مایع مقطر جمع میگردد. (ناظم الاطباء). ظرفی که مقطر از قرع و انبیق در آن گرد آید و میزاب را در آن نهند. (از مفاتیح العلوم). || (ص) مادهٔ قابله، ادویه چون عسل و وازلین و زیت و غیره.[ بِ لَ ] (اِخ) از نواحی صنعاء شرقی است در یمن. (معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «قابلة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لة» برای سرودن شعر