معنی قابسی
7 بازدید
[ بِ ] (اِخ) علی بن عبدالغفار، مکنی به ابوالحسن، سمعانی آورد: من او را در جامع دمشق ملاقات کردم پیرمردی کوتاه قد بود و از سفر حج از راه عراق بصوب وطن مراجعت میکرد من از او چند بیت شعر استفاده بردم. (سمعانی).[ بِ ] (ص نسبی) نسبت است به قابس که یکی از شهرهای شمال آفریقا است.[ بِ ] (اِخ) علی بن محمدبن خلف معافری قیروانی معروف به قابسی (۳۲۴ - ۴۰۳ هـ . ق.) عالمی نابینا و مالکی مذهب است که در آفریقا میزیست و حدیث ها و رجال و اسناد حدیث ها را حفظ داشته و فقیه اصولی است. اصل او از قیروان است. او را تألیفاتی است از جمله: ۱- الممهّد در فقه که کتابی است بسیار بزرگ. ۲- المنقذ من شبه التأویل. ۳- ملخص الموطأ. ۴- الرسالة المفصلة لاحوال المعلمین و المتعلمین. (الاعلام زرکلی ص ۶۹۰).[ بِ ] (اِخ) نمودبن مسلم قابسی ، مکنی به ابومنصور از قابس افریقا (از علماء است). (سمعانی).[ بِ ] (اِخ) عبداللََّه بن محمد فریاط. ابن ماکولا گوید که ابوزکریا بخاری از او روایت کرده است. (سمعانی).[ بِ ] (اِخ) عیسی بن ابی عیسی، مکنی به ابوموسی منسوب به قابس شمال آفریقا. از علماء است (سمعانی).
کلمات همقافیه با «قابسی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سی» برای سرودن شعر