معنی قابتورقای
4 بازدید
(ترکی -مغولی، اِ) قابتورقه. صندوقچه. کیسه که نامه ها در آن نهند: و صدرالدین مکتوبی از امیر نوروز به حاجی نارین نوشت در آن باب و پیش او رفت و او را کاسه گرفت و چنانکه واقف نگشت در قا۰بتورقای او گذاشت. (تاریخ غازان ص ۱۰۹). آن بروات در دست ایشان کهنه شدی، طمع از آن منقطع کرده سالها در قابتورقه و خریطه ایشان بودی. (تاریخ غازان ص ۲۴۴).
کلمات همقافیه با «قابتورقای»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ای» برای سرودن شعر