معنی قائم کردن
5 بازدید
[ ءِ کَ دَ ] (مص مرکب) نصب کردن. بپا داشتن. افراشته کردن. ثابت و پایدار و برقرار نمودن. || پنهان کردن. (ناظم الاطباء). غائم کردن. قایم کردن.
کلمات همقافیه با «قائم کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر