معنی قائمآباد
4 بازدید
[ ءِ ] (اِخ) دهی است از بخش پشت آب شهرستان زابل در پنج هزارگزی باختری بنجار و سه هزارگزی راه مالرو زابل به افضل آباد. در جلگه واقع شده و هوای آن گرم معتدل است و ۱۳۷ تن سکنه دارد که شیعه هستند و به فارسی و بلوچی تکلم میکنند. آب آن از رودخانهٔ هیرمند است و محصولات آن غلات و شغل اهالی زراعت و صنایع دستی آنان گلیم و کرباس بافی و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۸).[ ءِ ] (اِخ) دهی است از دهستان پشت رود بخش فهرج شهرستان بم در ۲۴هزارگزی باختر فهرج و دوهزارگزی جنوب شوسهٔ بم به زاهدان. در جلگه واقع شده و هوای آن گرمسیر مالاریائی است. ۲۱۴ تن سکنه دارد که شیعه هستند و به زبان فارسی تکلم میکنند. آب آن از قنات است. محصولات آن غلات و خرما و حنا و شغل مردم آن زراعت و راه آن فرعی است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۸).[ ءِ ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان کوه بنان بخش راور شهرستان کرمان در ۸۵هزارگزی باختر راور در کنار راه فرعی کوه بنان به یزد واقع و ۱۸ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۸).[ ءِ ] (اِخ) دهی است از دهستان نهبندان بخش شوسف شهرستان بیرجند در ۱۰هزارگزی جنوب شوسف و ۴۰هزارگزی باختر شوسهٔ عمومی مشهد به زاهدان واقع است و تا زاهدان ۲۸۷۴۰۰ گز فاصله دارد زمین آن جلگه و هوای آن گرم است. ۹۶ تن سکنه دارد. مذهب آنان شیعه و زبانشان فارسی است. آب آن از قنات و محصولات آن غلات و میوه جات و شغل اهالی زراعت است. راه مالرو و پاسگاه ژاندارمری دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
کلمات همقافیه با «قائمآباد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اد» برای سرودن شعر