معنی قائل
16 بازدید
[ ءِ ] (ع ص) گوینده. (منتهی الارب). سخنگو. گفتگوکننده : لیک من اینک پریشان می تنم قائل این سامع این نک منم.(مثنوی). نام تو میرفت و عارفان بشنیدند هر دو برقص آمدند سامع و قائل.سعدی. || تسلیم شده. (فرهنگ نظام). || اقرارکننده بر گناه و جنایت خود. (ناظم الاطباء). || نیم روزان خسبنده. (منتهی الارب). || معتقد بر چیزی. (ناظم الاطباء). ج، قائلین.
کلمات همقافیه با «قائل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ئل» برای سرودن شعر