معنی فیل افکندن
5 بازدید
[ اَ کَ دَ ] (مص مرکب) پیل افکندن. (فرهنگ فارسی معین). بر زمین افکندن پیل. || حریف نیرومند را مغلوب کردن. چیره شدن : از در خاقان کجا فیل افکند محمود را بدره بردن پیل بالا برنتابد بیش از این. خاقانی. || مهرهٔ پیل را در صفحهٔ شطرنج حرکت دادن. رجوع به فیل و پیل شود.
کلمات همقافیه با «فیل افکندن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر