معنی فیلوار
4 بازدید
[ فیلْ ] (ص مرکب) پیلوار. (فرهنگ فارسی معین). مانند فیل. به کردار پیل : چون بوم بام چشم به ابرو برد به خشم وز کینه گشته پرّهٔ بینیش فیلوار.سوزنی.[ فیلْ ] (اِ مرکب) پیلوار. (فرهنگ فارسی معین). پیلبار. فیلبار. باری که فیل آن را حمل کند: عنصری از خسرو غازی شه زابل به شعر فیلوار زر گرفت و دیبه و اسب و ستام. سوزنی. - فیلوارافکن. رجوع به این کلمه شود.
کلمات همقافیه با «فیلوار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر