معنی فیلسوار
6 بازدید
[ سَ ] (ص مرکب، اِ مرکب) پیل سوار. (فرهنگ فارسی معین). آنکه سوار فیل شود، یا فیل را به سویی هدایت کند. فیلبان. || سوار پیل مانند. سوارکار قوی هیکل.
کلمات همقافیه با «فیلسوار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر