معنی فیضی
7 بازدید
[ فَ ] (ص نسبی) منسوب به فیض. رجوع به فیض شود.[ فَ ] (اِخ) ملا فیضی کاردگر. فرزند استاد محمد لعبت باز است. به عشق بازی اشتغال تمام می نماید. شعرش بد نیست. مردی نیک است. از اوست: گرچه رفت از چشم گریانم چو اشک آن تندخوی چشم میدارم که آب رفته بازآید به جوی. (از مجالس النفائس میر علیشیر نوائی ص ۱۴۷ از ترجمهٔ فارسی). از شعرای قرن نهم هجری و معاصر میر علیشیر نوائی بوده است.[ فَ ] (اِخ) هروی. نقاشی نیکوست و خود را شاعری ساحر میپندارد. او راست: زاهد بیار خرقه و رهن شراب کن اسباب زهد و خانهٔ تقوی خراب کن. (از مجالس النفائس ص ۲۵۶ از ترجمهٔ فارسی چ علی اصغر حکمت). از شعرای قرن نهم هجری و از معاصران جامی و نوایی است.[ فَ ] (اِخ) دکنی، شیخ ابوالفیض. برادر شیخ ابوالفضل دکنی است که از افاضل ولایت هند و از مقربان دربار جلال الدین اکبرشاه بوده است. به شعر خود میبالد. گویا حریفان عراقی که در اطرافش هستند از عظمت و هیبت او نمیتوانند در شعرش مداخله کنند، زیرا اشعار عجیبی از دیوانش انتخاب کرده و بعراق فرستاده بود، و بیتهای ذیل از آنهاست: ای عشق تو از کعبه تراشیده صنم را پیمانهٔ می ساخته قندیل حرم را هرچند به خاکستر دل کار نداری آیینه به پیش آر منِ سوخته دم را پیش از سپه آرایی میدان قیامت حسن تو گرفت از سر خورشید علم را فیضی چو نوشتی ز نیت دود برآمد ای سوختهٔ عشق نگه دار قلم را. و این هم نمونه ای دیگر است: مست عشقیم و ریاشوی حرم بادهٔ ما باده پالای در میکده سجادهٔ ما این گل تازه بگیر و ز شرف بر سر نه کَارمغانیّ بهشت است فرستادهٔ ما. * خیز و دریوزهٔ اقبال کن از حضرت ما که کم از هیچ سپاهی نبود همت ما. (از مجمع الخواص صادقی کتابدار ص ۵۲ و ۵۳ از ترجمهٔ فارسی). وی پسر شیخ مبارک و برادر بزرگ شیخ ابوالفضل دکنی است. شیخ فیضی را تألیفات است. مسموع افتاده که نیمه ای از قرآن مجید را بی نقطه تفسیر کرده و کلفتی بی حاصل کشیده. وفاتش در سال ۱۰۴۰ هـ . ق. (!) در لاهور اتفاق افتاده است. (از مجمع الفصحاء رضاقلیخان هدایت ج ۲ ص ۲۶ از چ سنگی تهران). ولادتش به سال ۹۵۴ هـ . ق. / ۱۵۷۴ م. در شهر اگرهٔ هندوستان اتفاق افتاد. وفاتش به سال ۱۰۰۴ هـ . ق. / ۱۵۹۵ م. بود. وی در علوم ادبی و دینی مطلع و صاحب تفسیری بنام سواطع الالهام است. وی بعد از ورود به دربار به مرتبهٔ امیری و ملک الشعرائی رسید. فیضی از سرآمدان سخن فارسی در هندوستان و در قصیده و غزل و مثنوی صاحب مقامی شامخ است. به تقلید از نظامی مثنویهایی بنام «سلیمان و بلقیس» و «نل و دمن» و «هفت کشور» و «مرکز ادوار» و نیز داستان «گیتا» را به نظم کشیده. او راست: شاهنشه بی نبرد عشق است سلطان خرابه گرد عشق است در ریگ روان دفینهٔ او در دست تهی خزینهٔ او صد معرکه عارض سپاهش صد ناله نقیب بارگاهش از آب جگر گذشته دلتنگ بر آتش دل نهاده اورنگ... و نیز او راست: فلک زین کجرویهایت نمیگویم که برگردی شب وصل است خواهم اندکی آهسته تر گردی ز مهتاب رخش ویرانهٔ من روشن است امشب اگر وقت طلوعت آید ای خورشید برگردی پس از عمری است امشب کوکب اقبال من طالع تو را ای شب نمیخواهم به وقت خود سحر گردی عجب نبود که جز روز قیامت پرده نگشایی که از صبح سعادت از شب من باخبر گردی تو ای اخترشناس امشب توانی گفت گردون را که بهر خاطرم برعکس شبهای دگر گردی مها امشب به جانان درددل دارم میا بیرون که میترسم خدنگ آه فیضی را سپر گردی. و نیز این رباعی از اوست: آن روز که کردند شمار من و تو بردند ز دست اختیار من و تو فارغ بنشین که کارساز دوجهان پیش از من و تو ساخته کار من و تو. (از گنج سخن تألیف ذبیح اللََّه صفا ج ۳ ص ۵۳ تا ۶۱). رجوع به تذکره های مخزن الغرایب و صحف ابراهیم و نیز رجوع به تاریخ ادبیات رضازادهٔ شفق ص ۳۷۴ و ۳۷۵ شود.
کلمات همقافیه با «فیضی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ضی» برای سرودن شعر