معنی فیضان
24 بازدید
[ فَ یَ ] (ع مص) بسیار شدن آب، چندانکه روان گردد. (منتهی الارب). لبریز شدن. (فرهنگ فارسی معین). || لبالب رفتن رود. || آشکار کردن راز را. (منتهی الارب). || (اِمص) ریزش آب. || ریزش. فیض. (فرهنگ فارسی معین). رجوع به فیض شود.
کلمات همقافیه با «فیضان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر