معنی فیروزه طشت
6 بازدید
[ زَ / زِ طَ ] (اِ مرکب) کنایه از آسمان. (برهان). پیروزه طشت. (فرهنگ فارسی معین): در این فیروزه طشت از خون چشمم همه آفاق شد بیجاده معدن.خاقانی. || (اِخ) بنات النعش را نیز گفته اند، و آن هفت ستاره باشد در آسمان بشکل چوگان، و از جملهٔ چهل وهشت صورت فلک است و آن را دب اکبر خوانند. || تخت کیخسرو. (برهان).
کلمات همقافیه با «فیروزه طشت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شت» برای سرودن شعر