معنی فیروزمندی
7 بازدید
[ مَ ] (حامص مرکب) فیروزی. پیروزی. فیروز شدن. پیروز گشتن. فرخ فالی : به فرخ فالی و فیروزمندی سخن را دادم از دولت بلندی.نظامی. سپه را که فیروزمندی رسد ز یاریّ یکدل بلندی رسد.نظامی. ببینیم کز ما بلندی که راست در این کار فیروزمندی که راست.نظامی.
کلمات همقافیه با «فیروزمندی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دی» برای سرودن شعر