معنی فیروزرایی
5 بازدید
(حامص مرکب) تسلط. چیرگی. دیگران را به اطاعت داشتن : به فیروزرایی شه نیکبخت به تخت رونده برآمد ز تخت.نظامی. رجوع به فیروزرای شود.
کلمات همقافیه با «فیروزرایی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یی» برای سرودن شعر