معنی فیروزجنگ
6 بازدید
[ جَ ] (ص مرکب) پیروزجنگ. (فرهنگ فارسی معین): فیروزجنگ بودی و از سفرها هیچ بی مراد بازنگشته بود. (چهارمقالهٔ عروضی). مردی فیروزجنگ است. (المضاف الی بدایع الازمان ص ۴۷).
کلمات همقافیه با «فیروزجنگ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نگ» برای سرودن شعر