معنی فیران
6 بازدید
(نف، ق) در حال فیریدن. فیرنده. (یادداشت مؤلف): اگرچه خر به نیسان شاد و فیران و دنان باشد زبهر خر نمیگردد به نیسان دشت چون بستان. ناصرخسرو.
کلمات همقافیه با «فیران»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر