معنی فیحان
6 بازدید
[ فَ یَ ] (ع مص) دمیدن بوی مشک. || جوشیدن دیگ. || خون برآوردن زخم. || فراخ شدن تاراج. (منتهی الارب). رجوع به فیاح و فیح و فوح شود.
کلمات همقافیه با «فیحان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر