معنی فیء
11 بازدید
[ فَ یْ ءْ ] (ع اِ) سایهٔ زوال که بعد از گشتن آفتاب باشد. ج، افیاء، فیوء. || غنیمت. || خراج. || پاره ای از مرغان. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || (اِمص) بازگشت. (منتهی الارب). || (مص) بازگشتن. || غنیمت گرفتن. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || گردیدن سایه. || کند شدن آهن پس از تیزی. (از اقرب الموارد). || (اِ) کلمهٔ تعجب و تأسف. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). رجوع به فی شود. || (اصطلاح فقه) همهٔ چیزهایی که میتوان بدون جنگ از کفار گرفت، یعنی فقط به چیزهایی اطلاق میشود که میتوان به مسالمت گرفت و از غنیمت جدا کرد. فی ء اعم است از زمینی که سکنهٔ آن بموجب عهدنامه ای تسلیم شده اند، چنین سرزمینی به خدا و رسول او تعلق دارد. بنابه گفتهٔ بسیاری از فقها خمس فی ء به پنج قسمت مساوی تقسیم میگردید و مانند خمسی که از غنیمت کسر میشد به پنج دسته از وظیفه خواران اختصاص می یافت. مبنای این عمل آیهٔ ۵ تا ۷ سورهٔ ۵۹ قرآن است. در میان فقیهان راجع به تقسیم چهارپنجم دیگر اختلاف است. به عقیدهٔ بعضی این خمس میبایست توسط امام صرف لشکر شود و حال آنکه بعضی دیگر را عقیده بر این بود که میبایست در راه مصالح عمومی ازجمله حقوق و مقرری سپاهیان مصروف گردد. کسانی که استحقاق دریافت فی ء را داشتند غیر از کسانی بودند که مستحق گرفتن عواید «صدقه» بودند. زمین فی ء بر دو نوع بود، زمینی که سکنهٔ آن از حق مالکیت خود بموجب شرایط پیمان تسلیم دست کشیده بودند، و زمینی که بموجب شرایط پیمان تسلیم و به سکنهٔ آن حق مالکیت داده شده بود. درمورد نخستین سکنهٔ زمین تنها از حق انتفاع زمین بهره می بردند. (فرهنگ فارسی معین).
کلمات همقافیه با «فیء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ء» برای سرودن شعر