معنی فگار گردیدن
6 بازدید
[ فَ گَ دی دَ ] (مص مرکب) فگار شدن. مجروح شدن. خسته شدن : خار مَدْرو تا نگردد دست و انگشتان فگار کز نهال و تخم تتری کی شکر خواهی چشید؟ ناصرخسرو. رجوع به فگار شدن شود.
کلمات همقافیه با «فگار گردیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر