معنی فگاری

معنی فگاری

6 بازدید
[ فَ ] (ص) فگار. افگار. مجروح : نگه کن تا بر این خر کس نشسته ست که این بدخو نکردستش فگاری؟ ناصرخسرو. رجوع به فگار شود.
[ فَ ] (اِخ) قاضی احمد. شخصی فاضل و معقول و مقبول است و با نیکان و پاکان اردوی معلا ارتباط داشت. در شعر طبعی بلند دارد و از ابیات زیر معلوم میشود: چه خوش است از تو خشمی که ز روی ناز باشد که به عجز چون درآیم در صلح باز باشد به حریم وصل شوخی که فرشته ره ندارد کند آرزو فگاری که ز اهل راز باشد. (از مجمع الخواص صادقی کتابدار ص ۱۷۴). فگاری از شعرای قرن یازدهم هجری است.
[ فَ ] (اِخ) مرادخان، ولد تمرخان. ابتدا منظور نظر شاه مرحوم بود ولی بعلت پاره ای اعمال نامناسب از آن سعادت محروم گردید. جوانی بود خیلی نوخاسته و قوی دست و ازاین رو به چشم زخم عجیبی دچار شد. امید است دیدهٔ باطنش به نور شادی روشن گردد. طبعش در انواع نظم خوب است. بیت ذیل از اوست: من مستم از نظاره تو ساغر دهی به ناز بی تابیی که سر زند از من گناه نیست. (از مجمع الخواص صادقی کتابدار ص ۳۰ از ترجمهٔ فارسی). فگاری از شعرای قرن یازدهم هجری است.

کلمات هم‌قافیه با «فگاری»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ری» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید