معنی فکیف
8 بازدید
[ فَ کَ فَ ] (ع حرف ربط مرکب) معنی ترکیبی پس چگونه. و صاحب بهار عجم نوشته که فکیف برای استفهام حالت است که بجهت علو شأن و غرابت مرتبهٔ آن دیده و دانسته استفسار کرده میشود و کاف بعد وی آرند برای بیان وقت و حالت باشد. (از غیاث اللغات): تندرست را زیان دارد فکیف که بیمار را. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). فکیف در نظر اعیان خداوندی عز نصره که مجمع اهل دل است و مرکز علمای متبحر. (گلستان سعدی). فکیف مرا که در صدر مروت نشسته و عقد فتوت بسته. (گلستان سعدی). خداوندگاری که عبدی خرید بدارد، فکیف آنکه عبد آفرید.سعدی.
کلمات همقافیه با «فکیف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یف» برای سرودن شعر