معنی فکوع
4 بازدید
[ فُ ] (ع مص) خاموش گردیدن. || سر فرودافکندن از اندوه یا از خشم. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). رجوع به فکع شود.
کلمات همقافیه با «فکوع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وع» برای سرودن شعر