معنی فکه
10 بازدید
[ فَ کَ هْ ] (ع ص) میوه خوار. || مرد خوش طبع بسیارخنده. || خنده زنان سخنگوی با یاران. || فیرنده و نازنده. || مرد غیبت دوست مردم. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد).[ فَ کَ هْ ] (ع مص) خوش طبع و خوش منش گردیدن. || بشگفت آمدن از چیزی. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد).[ فَ کْ کَ ] (اِخ) نام یکی از پاسگاههای مرزی ایران و عراق، واقع در بخش موسیان شهرستان دشت میشان است که سکنهٔ آن مرزداران و کارکنان گمرک اند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۶).
کلمات همقافیه با «فکه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «که» برای سرودن شعر