معنی فکندهسر
4 بازدید
[ فَ / فِ کَ دَ / دِ سَ ] (ص مرکب) منفعل. (انجمن آرا). خجل و منفعل و شرمنده. (برهان). سرافکنده : از شرم آنکه نیست ره آورد به ز جان چون زلف تو به لرزه فکنده سر آیمت. خاقانی. || مراقب. (انجمن آرا). کنایه از مراقبه کردن باشد. (برهان). معنی برهان بوجه مصدری و از نظر دستور غلط است. معنی صحیح چنین است: در حال مراقبه.
کلمات همقافیه با «فکندهسر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سر» برای سرودن شعر