معنی فکن
8 بازدید
[ فَ / فِ کَ ] (نف مرخم) فکننده. (یادداشت مؤلف). صورت مرخم اینگونه صفات فاعلی فقط در ترکیب ها به کار میرود، مانند: دشمن فکن. مردفکن. سایه فکن : کم مباش از درخت سایه فکن هرکه سنگت زند گهر بخشش.ابن یمین.[ فَ ] (ع مص) ستیهیدن در دروغ و درگذشتن در آن و بازنایستادن. (منتهی الارب). لج بازی و درگذشتن در دروغ. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «فکن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کن» برای سرودن شعر