معنی فکر

معنی فکر

6 بازدید
[ فَ / فِ ] (ع اِ) اندیشه. ج، افکار. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد): من اندر چنین روز و چندین نیاز به اندیشه در، گشته فکرم دراز.فردوسی. فکر و تدبیرش صرف نمیشود مگر در نگهبانی حوزهٔ اسلام. (تاریخ بیهقی). - امثال: فکر نان کن که خربوزه آب است؛ دنبال اصل برو، کار باید از پایه درست باشد. (از یادداشتهای مؤلف). - از فکر افتادن؛ از یاد رفتن : ز شغل عشق نی کافر شناسد نی مسلمانم ز فکر مؤمن افتادم، ز یاد برهمن رفتم. شفائی (از آنندراج). - به فکر رفتن؛ متفکر شدن. اندیشه کردن. (فرهنگ فارسی معین). - به فکر فرورفتن؛ به فکر رفتن. (فرهنگ فارسی معین). - فکر چیزی کردن؛ درصدد تهیهٔ آن برآمدن. (یادداشت مؤلف): آخرالامر گل کوزه گران خواهی شد حالیا فکر سبو کن که پر از باده کنی. حافظ. || حاجت. (از منتهی الارب). و در این معنی به فتح اول افصح است. (از اقرب الموارد). || تردد قلب به نظر و تدبر به طلب معانی. (از اقرب الموارد). حرکت ذهن از مطلوب به مبادی و باز از مبادی به مطلوب، و مراد از مبادی معلومات است. (یادداشت مؤلف). || (مص) اندیشیدن. (منتهی الارب). اعمال نظر و تأمل در چیزی، و گویند بهفتح اول مصدر و به کسر اسم است. (از اقرب الموارد).
[ فِ کَ ] (ع اِ) جِ فکرة و فِکری ََ. (از اقرب الموارد). جِ فکرت. (فرهنگ فارسی معین): خدای در سر او همتی نهاد بزرگ چنانکه گنج به رنج است از آن و دل به فکر. فرخی. از که پرسی بجز از دل تو بد و نیک جسد چون همی دانی کو معدن علم و فکر است. ناصرخسرو. یک همت تو حاصل گرداندم همم یک فکرت تو زایل گرداندم فکر. مسعودسعد. مرگ یاران شنیدم از ره گوش دلم امروز کشتهٔ فکر است.خاقانی. - فکر داشتن؛ اندیشیدن. در فکر فرورفتن : از این سرای بدر هیچ می نداند چیست از آن سبب همه ساله به دل فکر دارد. ناصرخسرو. رجوع به فکرت شود.

کلمات هم‌قافیه با «فکر»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «کر» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید