معنی فژاگن
9 بازدید
[ فَ گِ ] (ص مرکب) فژاک. چرکن و چرک آلود و پلشت و پلید. فژآگین : گفت دینی را که این دینار بود کین فژاگن موش را پروار بود (!)رودکی. فژاگن همه سال خورده نیَم وبر جفت بیدادکرده نیَم.بوشکور. تا کی همی درایی و گردم همی دوی حقا که کمتری و فژاگن تری ز پک.دقیقی . همواره پرآپیخ است آن چشم فژاگن گویی که دو بوم آنجا بر خانه گرفته ست. عماره. رجوع به فژاگین و فژاک شود.
کلمات همقافیه با «فژاگن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گن» برای سرودن شعر