معنی فوران
7 بازدید
[ فَ وَ ] (ع مص) جوشیدن دیگ و چشمه و جز آن. || جوشیدن رگ و برجستن. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || دمیدن بوی مشک. (منتهی الارب). رجوع به فوج، فوح و فوخ شود.(اِخ) نام شهر کنوج است که از شهرهای هند باشد. (برهان). ظاهراً جمع فور است که نام عمومی شاهان کنوج بوده، و مؤلف برهان در اطلاق جمع آن بر شهر اشتباه کرده است. رجوع به فور شود.
کلمات همقافیه با «فوران»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر