معنی فوت گردیدن
6 بازدید
[ فَ / فُو گَ دی دَ ] (مص مرکب) فوت شدن. || گذشتن و از دست رفتن فرصت : فرصتی چون هست دل را کن تهی از اشک و آه وقت چون گردید فوت از گریه و زاری چه سود؟ صائب. رجوع به فوت، فوت شدن و فوت کردن شود.
کلمات همقافیه با «فوت گردیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر