معنی فوات
6 بازدید
[ فَ ] (ع مص) درگذشتن. (غیاث): موت الفوات؛ مرگ ناگهانی. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد): آنچنان که بر سرت مرغی بود کز فواتش جان تو لرزان شود.مولوی. وارهیدند از جهان پیچ پیچ کس نگرید بر فوات هیچ هیچ.مولوی. - فوات فرصت؛ از دست رفتن فرصت : پادشاه کامران آن باشد که تدبیر کارها پیش از فوات فرصت... بفرماید. (کلیله و دمنه).
کلمات همقافیه با «فوات»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ات» برای سرودن شعر