معنی فهم کردن
6 بازدید
[ فَ کَ دَ ] (مص مرکب) دریافتن. فهمیدن. درک کردن. (یادداشت مؤلف): سخن ها را شنیدن میتوانست ولیکن فهم کردن می ندانست.نظامی. گفتش ای شاه جهان بی زوال فهم کژ کرد و نمود او را خیال.مولوی. تا کنی فهم آن معماهاش را تا کنی ادراک رمز فاش را.مولوی. مگس را تو چون فهم کردی خروش که ما را به دشواری آمد به گوش؟سعدی. فهم سخن چون نکند مستمع قوت طبع از متکلم مجوی.سعدی. تمام فهم نکردم که ارغوان و گل است در آستینش یا دست و ساعد گلفام.سعدی. زاهد ار رندی حافظ نکند فهم چه باک دیو بگریزد از آن قوم که قرآن خوانند. حافظ. رجوع به فهم شود.
کلمات همقافیه با «فهم کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر