معنی فهم کردن

معنی فهم کردن

6 بازدید
[ فَ کَ دَ ] (مص مرکب) دریافتن. فهمیدن. درک کردن. (یادداشت مؤلف): سخن ها را شنیدن میتوانست ولیکن فهم کردن می ندانست.نظامی. گفتش ای شاه جهان بی زوال فهم کژ کرد و نمود او را خیال.مولوی. تا کنی فهم آن معماهاش را تا کنی ادراک رمز فاش را.مولوی. مگس را تو چون فهم کردی خروش که ما را به دشواری آمد به گوش؟سعدی. فهم سخن چون نکند مستمع قوت طبع از متکلم مجوی.سعدی. تمام فهم نکردم که ارغوان و گل است در آستینش یا دست و ساعد گلفام.سعدی. زاهد ار رندی حافظ نکند فهم چه باک دیو بگریزد از آن قوم که قرآن خوانند. حافظ. رجوع به فهم شود.

کلمات هم‌قافیه با «فهم کردن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید