معنی فهرج
14 بازدید
[ فَ رَ ] (اِخ) شهری است به اصطخر. معرب فهره. (منتهی الارب). رجوع به فهره شود.[ فَ رَ ] (اِخ) یکی از بخش های سه گانهٔ شهرستان بم که از جنوب خاوری آن شهرستان واقع است. اکثر آبادیهای این بخش به هم پیوسته و راه شوسهٔ بم به زاهدان از وسط بخش می گذرد. آب مشروب بخش از قنوات تأمین میشود. محصول عمدهٔ بخش غله، حنا، خرما، لبنیات، رنگ، پنبه و انواع مرکبات است. این بخش از شش دهستان تشکیل شده که به ترتیب عبارتند از: پشت رود با ۱۹ آبادی و ۳۳۰۰ تن سکنه، رودآب دارای ۲۹ آبادی و ۸۰۰۰ تن سکنه، ریگان با ۵۲ آبادی و ۷۰۰۰ تن سکنه، برج اکرم با ۳۵ آبادی و ۵۷۰۰ تن سکنه، عزیزآباد با ۲۲ آبادی و ۳۵۰۰ تن سکنه، کنبکی با ۲۳ آبادی و ۲۸۰۰ تن سکنه. بنابر آمار بالا بخش فهرج دارای ۱۸۰ آبادی و ۳۰۳۰۰ تن سکنه است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۸).[ فَ رَ ] (اِخ) دهی از بخش فهرج شهرستان بم که در حدود هزار تن سکنه دارد. آب آن از دو رشته قنات و محصول عمده اش غله، خرما، لبنیات، پنبه، حنا و انواع مرکبات است. زنان قالی و گلیم و کرباس می بافند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۸).[ فَ رَ ] (اِخ) طایفه ای از طوایف بلوچ ناحیهٔ بمپور. (جغرافیای سیاسی کیهان).[ فَ رَ ] (اِخ) دهی است از بخش مهریز شهرستان یزد که دارای ۸۸۹ تن سکنه است. آب آن از قنات و محصول عمده اش غله است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱۰).
کلمات همقافیه با «فهرج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رج» برای سرودن شعر