معنی فهر
6 بازدید
[ فَ ] (ع اِ) سنگ زبرین آسیا. مقابل صلایة که سنگ زیرین است. (از یادداشت مؤلف از بحرالجواهر). || سنگی که بدان چهارمغز بشکنند. سنگ صلایه. (فرهنگ فارسی معین). یا سنگ کف. ج، افهار. (منتهی الارب). ج، افهار، فهور. (اقرب الموارد).[ فَ / فَ هَ ] (ع مص) جماع کردن زنی را بی انزال و با دیگری انزال کردن. (منتهی الارب).[ فُ ] (ع اِ) مدارس جهودان که به روز عید در آن فراهم آیند، و بدین معنی است: کأنهم الیهود و خرجوا من فهرهم. || عیدی است یهودان را، و گویند روزی است که در آن روز خورند و آشامند. (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب).[ فَ ] (اِخ) ابن مالک بن النضر، از کنانة از عدنان. جد جاهلی و از کسانی است که نسبت نبیّ اکرم را بدو رسانند. (از اعلام زرکلی).
کلمات همقافیه با «فهر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هر» برای سرودن شعر