معنی فهد
17 بازدید
[ فَ ] (ع اِ) یوز. ج، افهد، فهود. (منتهی الارب). یوز. پوزپلنگ. (فرهنگ فارسی معین). در رنگ چون پلنگ و به طبع چون سگ باشد. (یادداشت مؤلف). وحوش را بدان شکار کنند. تنگ خلق، سخت خشم و جهنده و دیرخواب است. (اقرب الموارد): برفتند با یوزبانان و فهد گرازان و تازان سوی رود شهد.فردوسی. || میخ وسط پالان. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || (مص) نیکو ساختن کار را در غیبت کسی. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || (اِخ) ستاره ای است. (اقرب الموارد).[ فَ هَ ] (ع مص) خوابیدن و غفلت ورزیدن از آنچه لازم و ضروری بود. || همچو یوز گشتن در خواب و تمدد آن. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). رجوع به فَهد شود.[ فَ هِ ] (ع ص) مرد خفته و بی خیر و شبیه به یوز در خواب و تمدد آن. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «فهد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هد» برای سرودن شعر